تبليغاتX
درایت پنهان

درایت پنهان

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات ... در یکی نامه محال است که تحریر کنم

فهرست مطالب

   لطفا زبان خود را انتخاب نمایید           !          Please Select Your Language 
      بنر درایت پنهان

براي دسترسي آسان به مطالب از فهرست زير استفاده کنيد . اميدوارم در اين وبلاگ لحظات خوبي رو سپري کنيد. با تشکر ـ  درایت پنهان

 
آموزش و ترفند انواع دکوراسیون های داخلی و خارجی اطلاعات و عکس خودرو های داخلی و خارجی دانلود نرم افزار های جدید و کاربردی فونت و قلم

پخش زنده شبکه های صدا و سیما مذهبی فیلم و مستند اطلاعات عمومی گالری عکس

دیکشنری آنلاین مقالات ترجمه و تلاوت قرآن هوا و فضا شعر و داستان کوتاه و بلند

مطالب تفریحی پزشکی و سلامت فال و طالع بینی آهنگ ها و آلبوم های ایرانی کسب درآمد و حقوق ثابت برای تمام عمر

بازی و سرگرمی اسکرین سیور ایرانگردی و گردشگری آیکون آنتی ویروس

دوربین های زنده نقاط مختلف دنیا پخش زنده رادیو ایرانی و خارجی خرید آسان از فروشگاه اینترنتی فتوشاپ خدمات و آموزش وبلاگ نویسی

یاهو پست الکترونیکی خوراک سایت والپیپر های اسلامی گوگل


 ===================================================== 

اگر از وبلاگ ما خوشتون آمد و آمار سایت یا وبلاگتون هم +100 یا
پیج رنکتون 1 و بیشتر بود می تونید منو با عنوان :

"درایت پنـهان "

لینک کنید بعد از طریق نظرات به من خبر بدید تا شما رو لینک کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/29ساعت 8 بعد از ظهر  توسط تنها خدا می داند 

واقعا که

 

بدبختی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/30ساعت 3 بعد از ظهر  توسط تنها خدا می داند  | 

عشق یعنی این

 

http://redlink1.com/mydocs/images/dowasdasdnload2.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 10 قبل از ظهر  توسط تنها خدا می داند  | 

داستان جذابیت

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت
و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار
او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .
او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و
عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند :

اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او
اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو
کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم
محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید
هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت
فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت

بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده
بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و
بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :

برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

همسرم جواب داد :
من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . ‘

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید .
شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 10 قبل از ظهر  توسط تنها خدا می داند  | 

دانلود کتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/17ساعت 7 قبل از ظهر  توسط تنها خدا می داند  | 

مختار که بود و ماهیت قیام او چگونه بوده است

مختار نامه
 
درباره مختار عقاید مختلفی وجود دارد .برخی به او با نظر منفی می نگرند و برخی او را کاملا تایید می نمایند .اما آنچه از مجموع گفته‏ها و روایات استفاده میشود این است که وی فردی مؤمن و معتقد به امامت امام سجاد«علیه السلام» بوده و در هنگام قضیه عاشورا در زندان بوده و پس از آزادی از زندان درصدد انتقام برآمد و قاتلین حضرت سیدالشهداء«علیه السلام» و اصحاب آن حضرت را به قتل رساند.
مختار سال اول هجری در طائف متولد شد و پدرش « ابو عبیده ثقفی» از صحابه است . مادرش «دومه » بارها درخواب ، بشارت داشتن فرزندی شجاع را دیده بود . او هنگام ورود« مسلم بن عقیل» به کوفه مختار میزبان اوست . مختار برای آماده سازی زمینه و سرباز گیری به اطراف کوفه می رود که مسلم با مشکلات کوفه روبرو می شود . بمحض اطلاع مختار به کوفه باز می گردد . و با گروهی از سربازان « ابن زیاد»که خبر کشته شدن مسلم را میدهند می جنگد و فرمانده آن سربازان را می کشد. مختار هنگام واقعه عاشورا در زندان اسیر است . بالاخره با تحمل و رنجها و شکنجه ها از زندان آزاد می شود . بی پروا سخن گفتن او در برابر حکومت ظلم یک خصیصه اخلاقی اوست . مختار در فکر انجام یک کار بنیادی برای حریم ولایت است و به قیام می اندیشد تا زمینه حکومت برای امام سجاد «‌علیه السلام » فراهم شود . مختار هنگام حمله سربازان یزید به مدینه و مکه که بعد از واقعه عاشورا اتفاق افتاد درمکه حضور داشت و مبارزه کرد . او برای کسب اجازه از امام سجاد «‌علیه السلام » نزد «محمد بن حنیفه » ( فرزند امام علی «‌علیه السلام » می رود تا توسط او کسب اجازه کند ( البته برخی این کار را دلیل بر این می دانند که او محمد حنفیه را امام خود می دانسته که پاسخ گفته شده که کار او از روی تقیه بوده است ) .
مختار به سخنرانی و روشنگری مردم می پردازد ، ولی بار دیگر به زندان می رود .وی از طریق سفارش « عبد اله بن عمر» که شوهر خواهر اوست ودر دربار نفوذ دارد آزاد می شود ، البته به شرط سوگند و ضمانت از وی. او هنگامی که آزاد شد، گفت : چقدر نادانند ،گمان می کنند من به این سوگند پایدار خواهم ماند .
مختار توانست فرزند مالک اشتر یعنی: ابراهیم بن مالک اشتر را نیز همراه خود سازد . در این زمان در کوفه درگیرهای درون شهری انجام می شد که بالاخره منجر به فتح کوفه گردید . جالب است بدانید که اکثریت آنانی که به مختار پیوسته بودند ایرانی بودند . مختار در کوفه به ساماندهی حکومت پرداخت و آماده نبرد با لشکریان شام به فرماندهی عبید اله بن زیاد و منافقان داخلی شد .
در نبردی سپاه هزار نفری عبید اله ، سپاه 3 هزار نفری مختار به فرماندهی یزیدبن انس طی دو مرحله نبرد ، به پیروزی رسیدند . مختار دنبال انتقام از قاتلان امام حسین «‌علیه السلام » بود . از جمله این افراد شمر ملعون و حرمله بودند . عمر سعد هم که از طریق مردمی ارجمند ، از مختار امان نامه گرفته بود ، بالاخره خودش با رفتارش امان نامه را لغو کرد و سرش از بدن جدا شد .
عبید اله بن زیاد هم طی نبردی کشته می شود و سرش را برای مختار می آورند که او نیز آن را برای امام سجاد «‌علیه السلام » می فرستند . مقر حکومت مختار کوفه است و امویان و زبیریان مردم سست ایمان هر روز بیشتر از قبل بر ضد او موضع می گیرند . مختار لباس رزم می پوشند و به جنگ به زبیریان می رود ، ولی مجبور به عقب نشینی شده و در دار الاماره،درحالی که دشمن مانع رسیدن آب و غذا به آنها بود، قریب چهار به ماه محاصره می شوند. بالاخره در نیمه ماه مبارک رمضان سال 67 هجری ،مختار با 19 نفر از افرادش تصمیم به آخرین یورش می گیرند . او غسل می کند و با همسرش و داع کرده و به خود عطر می زند .در دار الاماره باز می شود و او بادهان روزه شهادت را در آغوش می کشد .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/17ساعت 7 قبل از ظهر  توسط تنها خدا می داند  | 

داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!!!!!

 

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.
اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.
زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!

باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی كنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نكنید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت 10 قبل از ظهر  توسط تنها خدا می داند  |